من انسانم؟؟؟

انديشمندی می گفت:

هرقدر که بيشتر انسانها را می شناسم
بيشتر به حيوانات علاقمند می شوم


چه کرده ایم با خودمان
کجاست آن ملکوتی که لایقش هستیم
کجاست آن بهشت موعود

وقتی برف می آید
وقتی است که من می بارم
وقتی است که دلم می سوزد از سرما
و ذوب می شوم از درد
برای همه آنها که مجبورند از زیر پای من فرار کنند
تا نلرزند در سرمای جانسوز
تا نمیرند در برف استخوان سوز
و به دنبال کارتن های بیشتر
و یا نزدیک دودکش شوفاژ یک برج
می سپارد جان کسی
و من می بینم
و ذوب می شوم
تو که پا روی سفید برف می گذاری
حرمتش را نگه دار
دنیا را از بالاتر دیده است
و سوخته است از درد
آنچنان که طاقت از دست داده
و باریده است
روزها
و روزها
حرمتش را نگه دار


/ 1 نظر / 5 بازدید
tina

خيلي زيبا بود مخصوصا اينکه از اخوان شروع کردی تينا