همه چيز در باره فرهاد مهراد

به ياد فرهاد مهراد در سالروز رفتن او -


هشتم شهريور سومين سالروز خاموشي آوازه خوان شهير ايرا ن زمين ، فرهاد مهراد است.

توي قاب خيس اين پنجره ها عكسي از جمعه غمگين مي بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابراي سنگين مي بينم
داره از ابر سياه خون مي چكه جمعه ها خون جاي بارون مي چكه

نفسم در نمياد، جمعه ها سر نمياد كاش مي بستم چشامو اين ازم برنمياد
داره از ابر سياه خون مي چكه جمعه ها خون جاي بارون مي چكه

عمر جمعه به هزار سال مي رسه جمعه ها غم ديگه بيداد مي كنه
آدم از دست خودش خسته مي شه با لباي بسته فرياد مي كنه
داره از ابر سياه خون مي چكه جمعه ها خون جاي بارون مي چكه

جمعه وقت رفتنه موسم دل كندنه خنجراز پشت مي زنه اونكه همراه منه
داره از ابر سياه خون مي چكه جمعه ها خون جاي بارون مي چكه


اين ترانه تنها يكي از جاودانه هايي است كه شعر آن را شهيار قنبري ، آهنگ آن را اسفنديار منفردزاده و فرهاد خواند .

فرهاد درگذشت



سه سال پيش فرهاد مهراد ، خواننده و آهنگساز ايراني كه در ايران و در ميان هوادارانش با اسم كوچكش يعني فرهاد شهرت داشت پس از مدتي بيماري در سن 59 سالگي در پاريس درگذشت.

فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسيقي پاپ بود كه پس از انقلاب اسلامي ايران، در سال 1357، كشور را ترك نكردند.
ترانه وحدت ساخته اسفنديار منفردزاده با شعر سياوش كسرايي، از آثار اين خواننده ايراني است كه در اوايل انقلاب به اجرا در آمد.
در چند سال اخير نيز او در ايران چند برنامه هنري اجرا كرد و در آنها تعدادي از ترانه هاي گذشته اش را نيز به اجرا در آورد.
ترانه هاي فرهاد در دهه 50 شمسي با مضامين سياسي و اجتماعي در ميان جوانان كشور محبوبيت زيادي كسب كرد، از جمله ترانه هاي جمعه خونين، هفته خاكستري و كوچه ها (شبانه).
فرهاد كه برخي منابع نام او را محمد صفار منتشري نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنيا آمده بود.
او شيوه خاصي در خواندن بنا گذاشت كه در سالهاي دهه پنجاه نام او را بر سر زبانها انداخت.
معروف ترين ترانه او جمعه نام داشت كه شعر آن را شهيار قنبري سروده بود و آهنگ آن كار اسفنديار منفرد زاده بود و اولين بار در فيلمي به نام خداحافظ رفيق خوانده شد. اين ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره يك ترانه سياسي تلقي مي شد و شيوه خواندن فرهاد هم به اين تصور دامن مي زد.
بيماري فرهاد نوع پيشرفته "هپاتيت سي" بود كه به كبد او صدمه زده بود. دكتر زالي از پزشكان معالج وي در تهران پيشتر گفته بود كه حتي با پيوند كبد شانس زنده ماندن او حداقل 70 درصد است.

يه شب مهتاب

يه شب مهتاب ، ماه مي‌آد تو خواب
منو مي‌بره ، كوچه به كوچه
باغ انگوري ، باغ آلوچه،
دره به دره ، صحرا به صحرا،
اون جا كه شبا، پشت بيشه‌ها
يه پري مي‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو مي‌ذاره، تو آب چشمه
شونه‌مي‌كنه، موي پريشون...

يه شب مهتاب، ماه مي‌آد تو خواب
منو مي‌بره، ته اون دره
اون‌جا كه شبا، يكه و تنها
تك‌درخت بيد، شاد و پراميد
مي‌كنه به ناز، دس‌شو دراز
كه يه ستاره، بچكه مث
يه چيكه بارون، به جاي ميوه‌ش
سر يه شاخه‌ش، بشه آويزون...

يه شب مهتاب، ماه مي‌آد تو خواب
منو مي‌بره، از توي زندون
مث شب‌پره، با خودش بيرون،
مي‌بره اون‌جا، كه شب سيا
تا دم سحر، شهيداي شهر
با فانوس خون، جار مي‌كشن
تو خيابونا، سر ميدونا:
عمو يادگار! ، مرد كينه‌دار!
مستي يا هش‌يار، خوابي يا بيدار؟

* *
مست ايم و هش‌يار، شهيداي شهر!
خواب ايم و بيدار، شهيداي شهر!
آخرش يه شب ، ماه مي‌آد بيرون،
از سر اون كوه ، بالاي دره
روي اين ميدون، رد مي‌شه خندون...
يه شب ماه مي‌آد، يه شب ماه مي‌آد ...

يه شب مهتاب (شهيدان شهر) ديگر ترانه ماندگار خوانده شده توسط فرهاد بود كه احمد شاملو شاعر فقيد كشورمان آن را سروده و اسفنديار منفرد زاده مانند اكثر آهنگ هاي فرهاد آن را تنظيم كرد.

زندگينامه فرهاد / از كوچيني تا پاريس



نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به تقليد از بزرگترها مي شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد: ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد. و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.




وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني واريته استوديو ب ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله اطلاعات جوانان در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.
در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.
چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار) ، حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد: فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه اگه يه جو شانس داشتيم يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم بانوي زيباي من شنيدند.
او اندكي بعد براي پرستاري ازخواهرش راهي انگلستان ميشود.در طول سفر كه قرار بود 2 ماه به طول انجامد يكي از تهيه كنندگان سرشناس انگليسي به سراغ او مي آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صداي فرهاد را مطرح ميكند. اما بيماري فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصي باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقي بماند و سفر 2 ماهه بيش از يكسال طول بكشد.

سال 48 فرهاد ترانه مرد تنها ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم رضا موتوري ميخواند.ترانه مرد تنها كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.
چون هميشه معتقد بود بايد شعري را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلي زبان حال او باشد پس از مرد تنها تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي جمعه ، هفته خاكستري ، آيينه ها (51-1350)را خواند و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي شبانه1 ، خسته ، سقف ، گنجشگك اشي مشي ، آوار ، شبانه2 با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.


يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم سياوش كسرايي ترانه وحدت را به اسفنديار منفردزاده مي سپارد و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي در تلويزيون ملي طنين انداز شد.

پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابي ،از ادامه كار منع و تقاضاهاي چندباره او براي انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد. البته در همين سالها كه حتي از انتشار مجدد ترانه وحدت به بهانه تكراري بودن جلوگيري مي شد شخص با نفوذي بدون كسب مجوز از خواننده،آهنگساز يا شعراي اين ترانه ها آلبومي با نام وحدت و با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را راهي بازار كرد.

بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جديد فرهاد، خواب در بيداري ،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل به پر فروش ترين شد.
پس از انتشار خواب در بيداري ،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدي خود در ايران نا اميد شده بود در سال 1376 آلبوم برف را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد و اين آلبوم يك سال بعد در ايران منتشر شد. پس از انتشار آلبوم برف ، فرهاد درصدد تهيه آلبومي با نام آمين كه ترانه هايي از كشورها و زبانهاي مختلف را در خود جاي ميداد ،برآمد.

از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه آلبوم آمين بازدارد ،كه بازداشت…
فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.

پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه Thiais پاريس خفته است.

سايت رسمي فرهاد مهراد



ترانه خسته از آلبوم جمعه

جغد بارون‌خورده‌ئي تو كوچه فرياد مي‌زنه،
زير ديوار بلندي يه نفر جون مي‌كنه،
كي مي‌دونه تو دل تاريك شب چي مي‌گذره؟
پاي برده‌هاي شب اسير زنجير غم ئه!

دل‌ام از تاريكي‌ها خسته شده،
همه‌ي درها به روم بسته شده!

من اسير سايه‌هاي شب شدم،
شب اسير تور سرد آسمون؛
پا به پاي سايه‌ها بايد برم
همه شب به شهر تاريك جنون!

دل‌ام از تاريكي‌ها خسته شده،
همه‌ي درها به روم بسته شده!

چراغ ستاره‌ي من رو به خاموشي مي‌ره،
بين مرگ و زنده‌گي اسير شدم باز دوباره؛
تاريكي با پنجه‌هاي سردش از راه مي‌رسه،
توي خاك سرد قلب‌ام بذر كينه مي‌كاره.

دل‌ام از تاريكي‌ها خسته شده،
همه‌ي درها به روم بسته شده!

مرغ شومي پشت ديوار دل‌ام
خودش‌و اين ور و اون ور مي‌زنه،
تو رگاي خسته‌ي سرد تن‌ام
ترس مردن داره پر پر مي‌زنه!

دل‌ام از تاريكي‌ها خسته شده،
همه‌ي درها به روم بسته شده!

/ 1 نظر / 241 بازدید
نيما

سپاس براي اين پست خوب و يادبود فرهاد