ليلا

ليلای بی مجنون صحرا گرد

 

اگر با من نبودش هيچ ميلی

چرا ظرف مرا بشکست ليلی

 

فيلم (ليلی با من است) را ديدید؟

من با اين شعر خيلی حال می کنم. نمی دانم که ماجرای اين شعر را می دانيد يا نه؟

ماجرا از اين قرار است که روزی در خانه ليلی اينا نذری می داده اند و هر کسی ظرف خودش را می آورده و ليلی برايش نذری می کشيده.

مجنون که از اين قضيه با خبر می شه ... می ره و ظرفی می آره و ميره ته صف

نوبتش که می شه مثل بچه آدم ظرفشو می ده به ليلی که برای اون هم نذری بکشه

ولی ليلی ظرف مجنون رو می گيره و محکم می کوبه تو سر مجنون و ظرف و سر مجنون با هم می شکنن....

مجنون آنچنان خرسند و شاد می شه که ميزنه و می رقصه و شاد و شنگول و ....

همه می پرسن که بابا جان چته ؟ تو سرت شکسته ! دهنت سرويس شده بازهم اين چنين شادی؟؟؟

مجنون جواب می ده : من از اين خوشحالم که فرقی با بقيه دارم ... و  ليلی هنوز منو فراموش نکرده است!!!

خلاصه ليلی با من است رو من خيلی دوست دارم.

شاد باشيد و خرم

راستی از همه دوستان عزيز که کامنت گذاشتن واقعا متشکرم

من هستم و دلتنگ شما ولی مشغوليتهام واقعا زياده!! نمی رسم که بنويسم

 

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
Divo0ne_baclasS

Eeeeyyyy vaaaaaaaaaaal , man ghaziasho nemido0nestam , kheily bahal bo0d :)) , felan

ريحانه

عشقت به ليلی رو خيلی دوست دارم و بيش تر از اين به ليلی حسوديم ميشه. قبلا هم بهت گفتم. احساس تو برای هرز رفتن حيفه. آرزو می کنم که عشقت به ليلی ديگری در مسير خوشبختی قرار بگيره. دوستت دارم مجنون ليلی